جای خالی عقل و خرد

 

«جای خالی سلوچ» روایت فقدان است؛ فقدانی که نه فقط یک مرد، که تعادل یک زندگی را با خود می‌برد. سلوچ که می‌رود، بار زندگی بر دوش زنی می‌افتد که تا پیش از آن دیده نمی‌شد؛ زنی که رنجش پنهان بود اما عمیق. دولت‌آبادی نشان می‌دهد نبودنِ یک عنصر، چگونه می‌تواند همه‌چیز را فرسوده، تلخ و نابرابر کند.

امروز اما، شاید بتوان از فقدانی بزرگ‌تر سخن گفت: جای خالی عقل و خرد. فقدانی که نه در یک خانه روستایی، که در جامعه، روابط، تصمیم‌ها و حتی گفت‌وگوهای روزمره ما لانه کرده است. عقل که غایب می‌شود، هیجان جای آن را می‌گیرد؛ تعصب به جای اندیشه می‌نشیند و صداها بلندتر می‌شوند بی‌آنکه معنا عمیق‌تر شود.

جای خالی خرد، فقط رنج فردی نمی‌آفریند؛ رنجی جمعی می‌سازد. همان‌طور که نبودن سلوچ، مرگان را زیر بار زندگی خم می‌کند، نبودن عقل نیز انسان امروز را زیر بار تصمیم‌های شتاب‌زده، قضاوت‌های ناعادلانه و خشونت‌های پنهان و آشکار له می‌کند. در چنین وضعی، زنان، کودکان و فرودستان، بیش از دیگران هزینه می‌دهند؛ درست همان‌گونه که مرگان هزینه رفتن سلوچ را پرداخت.

عقل و خرد، همیشه پر سر و صدا نیستند؛ گاهی آرام‌اند، مکث می‌کنند، سؤال می‌پرسند و عجله ندارند. شاید به همین دلیل است که غیبت‌شان دیر تشخیص داده می‌شود. اما وقتی نیستند، زندگی سخت‌تر، گفتگو ناممکن‌تر و رنج، عمیق‌تر می‌شود.

اگر «جای خالی سلوچ» ما را به دیدن رنج‌های نادیده دعوت می‌کند، «جای خالی عقل و خرد» هشداری است برای امروزمان:
هیچ جامعه‌ای بدون خرد فرو نمی‌پاشد، اما آرام‌آرام فرسوده می‌شود؛ درست مثل خانه‌ای که ستونش را برداشته‌اند، اما هنوز ایستاده است.

شاید زمان آن رسیده که به‌جای پرسیدن «چه کسی رفت؟» بپرسیم:
چه چیزی از زندگی ما غایب شده است؟

 

وب‌سایت  |  اینستاگرام  |  واتس‌اَپ  |  تلگرام  |  آپارات  |  یوتیوب  |  احمد فرهادی 

۱
از ۵
۱ مشارکت کننده