مسئله‌ای به نام ما

شاید برای تغییر جهان، باید از جایی نزدیک‌تر آغاز کنیم

 

 

ما عادت کرده‌ایم درباره مشکلات حرف بزنیم. از اقتصاد ناراضی هستیم، از مدیریت انتقاد می‌کنیم، از بی‌اعتمادی اجتماعی می‌نالیم و از تکرار اشتباهات تاریخی خسته‌ایم. برای هر مشکلی نیز توضیحی داریم و برای هر توضیح، مقصری پیدا می‌کنیم. گاهی دولت مقصر است، گاهی مدیران، گاهی سیاست‌ها و گاهی روزگار. کمتر پیش می‌آید که در میان این همه جست‌وجو برای یافتن مقصر، لحظه‌ای مکث کنیم و از خودمان بپرسیم: سهم ما در آنچه از آن شکایت می‌کنیم، چقدر است؟
شاید مسئله فقط آن چیزی نباشد که بر ما می‌گذرد؛ شاید مسئله، بخشی از آن چیزی هم باشد که خودمان می‌سازیم، تکرار می‌کنیم یا اجازه می‌دهیم ادامه پیدا کند.
از بی‌قانونی شکایت می‌کنیم، اما گاهی رعایت قانون را تا جایی می‌پذیریم که به زیانمان نباشد. از تبعیض ناراحتیم، اما اگر امتیازی ناعادلانه نصیب خودمان شود، ممکن است چندان هم معترض نباشیم. از بی‌اعتمادی می‌نالیم، اما در روابط روزمره، گاهی با یک وعده عمل‌نشده، یک قضاوت عجولانه یا یک منفعت‌طلبی کوچک، به تضعیف اعتماد کمک می‌کنیم. از ناکارآمدی انتقاد می‌کنیم، اما شاید در جایگاه خودمان نیز همیشه به اندازه‌ای که انتظار داریم دیگران مسئولیت‌پذیر نیستیم.
این تناقض‌ها را نمی‌توان با یک حکم کلی درباره مردم توضیح داد. شرایط، ساختارها و نابرابری‌ها مهم‌اند. قدرت انتخاب همه یکسان نیست و مسئولیت کسی که تصمیم می‌گیرد، با کسی که ناچار به تحمل پیامدهای آن است، برابری نمی‌کند. نمی‌توان از افراد خواست که به‌تنهایی بار اصلاح ساختارهای معیوب را بر دوش بکشند. اما آیا این واقعیت‌ها به معنای آن است که ما هیچ سهمی در شکل‌گیری و تداوم وضع موجود نداریم؟
شاید یکی از دشوارترین پرسش‌ها همین باشد: آیا ممکن است هم از وضع موجود ناراضی باشیم و هم، ناخواسته، به بازتولید آن کمک کنیم؟
ما تغییر می‌خواهیم، اما گاهی نه در عادت‌های خودمان. عدالت می‌خواهیم، اما ممکن است در برابر امتیازهای شخصی سکوت کنیم. شایسته‌سالاری می‌خواهیم، اما در انتخاب‌های خود، همیشه شایستگی را بر رابطه ترجیح نمی‌دهیم. گفت‌وگو می‌خواهیم، اما وقتی با نظر مخالف روبه‌رو می‌شویم، بیشتر به فکر پاسخ دادنیم تا فهمیدن. آینده‌ای متفاوت می‌خواهیم، اما همچنان با همان شیوه‌های آشنا، همان پیش‌داوری‌ها و همان انتظارات گذشته به استقبال آن می‌رویم.
شاید مسئله این باشد که ما تغییر را بیشتر در بیرون از خود جست‌وجو می‌کنیم. منتظریم دیگران تغییر کنند تا شرایط بهتر شود؛ مدیران دیگری بیایند، سیاست‌های دیگری اتخاذ شود و تصمیم‌های متفاوتی گرفته شود. همه این‌ها ممکن است ضروری باشد، اما آیا تغییر در بیرون، بدون هیچ تغییری در نگرش‌ها و رفتارهای ما، می‌تواند به نتیجه‌ای پایدار برسد؟
جامعه فقط مجموعه‌ای از نهادها و قوانین نیست؛ مجموعه‌ای از رفتارها، انتخاب‌ها، باورها و روابط نیز هست. رفتارهای فردی، به‌ویژه هنگامی که تکرار و عمومی می‌شوند، می‌توانند به هنجارهای اجتماعی تبدیل شوند. هنجارها نیز بر عملکرد نهادها و کیفیت تصمیم‌ها اثر می‌گذارند. از همین رو، گاهی آنچه در مقیاس بزرگ به شکل یک بحران ظاهر می‌شود، در مقیاس کوچک، در رفتارهای عادی و روزمره ما ریشه دوانده است.
شاید وقت آن رسیده باشد که در کنار پرسش‌های همیشگی‌مان درباره دولت، اقتصاد، مدیریت و جامعه، پرسش دیگری را نیز جدی بگیریم؛ پرسشی که نه جایگزین نقد ساختارها، بلکه مکمل آن است.

 

مسئله‌ای به نام ما.
ما که از شرایط موجود گلایه داریم؛ ما که آینده بهتری می‌خواهیم؛ ما که از تکرار خطاها خسته شده‌ایم. آیا حاضریم سهم خود را در این وضعیت ببینیم؟ آیا می‌توانیم میان آنچه از دیگران انتظار داریم و آنچه خود انجام می‌دهیم، نسبتی برقرار کنیم؟ و مهم‌تر از همه، آیا آمادگی داریم هزینه تغییر را فقط از دیگران مطالبه نکنیم؟
شاید نخستین گام اصلاح، پیدا کردن مقصر تازه‌ای نباشد؛ شاید از لحظه‌ای آغاز شود که برای نخستین بار، خودمان را نیز در دایره پرسش قرار می‌دهیم.
البته دیدن سهم خود، به معنای پذیرفتن همه تقصیرها نیست؛ همان‌طور که شناختن سهم دیگران، نباید بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت خودمان باشد. میان این دو، فاصله‌ای وجود دارد که شاید بخش مهمی از راه اصلاح از آن می‌گذرد.
ما نمی‌توانیم به‌تنهایی همه‌چیز را تغییر دهیم؛ اما این نیز درست نیست که چون قادر به تغییر همه‌چیز نیستیم، از تغییر آنچه در اختیار ماست چشم بپوشیم.
شاید مسئله از همین‌جا آغاز شود: از بازنگری در رفتارهای کوچک، از جدی گرفتن مسئولیت‌های روزمره و از پذیرفتن این واقعیت که هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند برای مدتی طولانی، بسیار متفاوت از الگوهای رفتاری رایج در میان اعضای خود باقی بماند.
شاید پیش از آنکه بپرسیم چرا اوضاع تغییر نمی‌کند، بد نباشد از خودمان بپرسیم: کدام بخش از رفتارهای ما، آگاهانه یا ناآگاهانه، به ثابت ماندن اوضاع کمک می‌کند؟
این پرسش قرار نیست ما را از نقد دیگران بازدارد. قرار است نقد را عمیق‌تر کند؛ از جست‌وجوی همیشگی مقصران به سوی شناختن سازوکارهایی ببرد که مشکلات را به وجود می‌آورند و ماندگار می‌کنند.
شاید ما فقط بخشی از مسئله نباشیم؛ شاید، اگر جرئت دیدن و اصلاح سهم خود را داشته باشیم، بخشی از راه‌حل نیز باشیم.
و این، آغاز پرسشی است که ارزش دارد درباره آن بیشتر بیندیشیم: مسئله‌ای به نام ما.

 

وب‌سایت  |  اینستاگرام  |  واتس‌اَپ  |  تلگرام  |  آپارات  |  یوتیوب  |  احمد فرهادی 

۵
از ۵
۱ مشارکت کننده

رمز عبورتان را فراموش کرده‌اید؟

ثبت کلمه عبور خود را فراموش کرده‌اید؟ لطفا شماره همراه یا آدرس ایمیل خودتان را وارد کنید. شما به زودی یک ایمیل یا اس ام اس برای ایجاد کلمه عبور جدید، دریافت خواهید کرد.

بازگشت به بخش ورود

کد دریافتی را وارد نمایید.

بازگشت به بخش ورود

تغییر کلمه عبور

تغییر کلمه عبور

حساب کاربری من

سفارشات

مشاهده سفارش

سبد خرید